اسكندر بيگ تركمان

272

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

غدر ننمايند و هر كدام محلى از الكاء خود مخصوص برادر خود نمايند كه بفراغت معاش گذرانند و عسرت معاش نكشند اما هر دو در باب برادران بعهد و ميثاق وفا ننموده در اندك زمانى بدفع ايشان پرداخته شهرت فوت دادند و چون وقت مقتضى آن نبود كسى ايشانرا بدين حركت مواخذه ننمود . القصه ميرزا سلمان و امراء عظام مهمات گرجستانرا بقاعده كه مسطور گشت ساخته و پرداخته خاطر از مهمات حكام گرجى جمع نموده عنان عزيمت بصوب مراجعت انعطاف دادند و با پسران و دختران مذكور و زر كم جاهى باردوى معلى رسيده حقيقت مهماتى كه ساخته و پرداخته بودند بعرض نواب سكندر شأن و شاهزادهء عالميان رسانيده موجب ابتهاج خاطر شريفشان گرديد و از آنجا بييلاق ميدانجوق رفته چند گاه در ييلاق كامياب عشرت و فراغت بودند و چون خبر مراجعت سنان - پاشاى سردار بجانب استنبول بتحقيق پيوست در آن سال از جانب روميان دغدغه نبود و ابراهيمخان جهت امر مصالحه رفته مهم گرجستان بر وجه مسطور فيصل يافته بود و در آنوقت لشكر قزلباش در شيروان اقامت داشت و از خراسان اخبار عصيان و طغيان امراء شاملو و استاجلو ميرسيد و دغدغه آن بود كه مبادا امراء استاجلو كه از گيلان بيرون آمده‌اند بجانب خراسان رفته فتنه انگيزند معاودت موكب همايون بمقر سلطنت مناسب حال نموده در هنگام پائيز كه هواى ييلاقات بسردى كشيد رايات منصوره متوجه عراق گشته در ضمان سلامت بمقر سلطنت رسيدند و در آن زمستان قشلاق در دار السلطنهء قزوين واقع شد . ذكر خروج قلندر در كوه گيلويه و مآل حال آن بد اختر باقتضاى قضاى ملك داور [ 199 ] از سوانح اينسال خروج قلندر است كه در كوه گيلويه بوقوع پيوست مجملى از اينواقعه غريبه آنكه در اوايل اين سال شخص قلندرى كه باسمعيل ميرزا فى الجمله مشابهتى داشت و بطريق اسمعيل ميرزا دو دندان بيش نداشت يا به جهت رفع اشتباه العلم عنداللّه خود كنده بود بميانهء الوار كوه گيلويه رفته ابواب حيله و تزوير گشود و اظهار كرد كه من اسمعيل ميرزايم كه جمعى حرام نمك با يكديگر متفق شده قصد قتل من داشتند بنابر مصلحت چارهء جز غيبت و فرار ندانستم در شبى از شبهاى ماه رمضان كه در وثاق حلواجى اغلى خوابيده بودم ديدم كه جمعى كه عداوت من در دل داشتند بر دور خوابگاه من درآمده ارادهء دخول داشتند من در پنجرهء آن خانه را شكسته خود را بيرون انداختم و از رخوت سلطنت و پادشاهى عريان گشته ملبس به لباس درويشان و قلندران گشته در گوشهء مختفى گشتم آن جماعت غلامى را كه به من مشابهتى داشت آنجا آورده خبر كردند و شهرت دادند كه شاه اسمعيل فوت شد و من دو سال در كسوت قلندران از ملك ايران بيرون رفته در اطراف و جوانب عالم خصوصا ولايت روم سير ميكردم و نيك و بد آن ملك را به نظر احتياط درآوردم و تا غايت اين راز سربسته به كسى اظهار نكردم و صبر ميكردم كه اكثر اعادى من يك يك بجزاى عمل رسيدند و چون وقت ظهور آمد و خاطر از كيد اعادى و مكر اضداد فى الجمله جمع شد خود را ظاهر ساختم و انشاء الله تعالى از بقيه اعداء انتقام كشيده با هواخواهان صادق و يكجهتان موافق كه در اطراف و جوانب ممالك روم‌اند عزيمت تسخير ملك روم خواهم كرد و چنين و چنان خواهم نمود و در طلوع نشاء بنگ لوتهاى بنگيانه به كار برده خيالات فاسد بكاخ دماغ راه داده لافهاى گزاف ميزد و همه كس را وعده‌هاى جميل داده به ايالت و دارائى يكى از بلاد ايران و توران و روم نامزد